اندر احوالات
95-8-8
گلکم سلام..
برات عکسای این مدتو میذارم و توضیح میدم...
این عکس برای شهریور ماهه که خاله جونی ها برای دیدنمون اومده بودن..به خاطر مشهد رفبن مون.

این روزها کلا به نقاسی و رنگ آمیزی علاقمند شدی..

این یکی از اون عکساییه که محدثه جون ازت می گیره..

1باری که دسته جمعی با اتوبوس میرفتیم مهمونی و پسر عشق اتوبوس من..

صبح روز غدیر ..کنار بابا جونی گل..


پارک رفتن های آخر تابستونییی..



از شکار های محی جون..

اینجام اوایل پاییزه .. پسرم داره آفتاب می گیره..



و مهمونی حافظ کل قرآن شدن آقا سینا (پسر عمه شما )..

و این هم گل پسرمون که میره مهد قرآن..اینجا خوابالویه..

و 1روز دیگه که منتظر بابایی هستیم تا بریم سلمونی..

و...

اینم از آدمک های پسرم...


پسر گلم مدتی میشه که حاج بابا تو بیمارستان بستریه و اوضاع روحی خوبی نداریم.. تو رو نبردیم اونجا . نمی خوام تو اون شرایط ببینیشون.. و تو هی می پرسی که کی میاد خونه!!!
نمیدونم بهت چی بگم..
دوستت دارم نازنینم..



اندر احوالات 

